دکتر جواد صادقی جعفری در یادداشتی در خصوص تهدید زیرساختهای اجتماعی توسط دشمن نوشت: زیرساختهای اجتماعی چون اعتماد و همبستگی، در بحران هم میتوانند تقویت شوند و هم بر اثر دسیسه دشمن، ناآگاهی یا رفتارهای طردکننده برخی خودیها، بیش از پیش آسیب ببینند.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه بین المللی سوره دکتر جواد صادقی جعفری، استادیار جامعه شناسی دانشگاه بین المللی سوره در یادداشتی نوشت: در جنگ رمضان، حمله به پل ها، نیروگاه ها و صنایع مادر و فکر کردن به عواقب آن مردم و مسئولان را نگران کرد. با این وجود نگرانی صرفاً مربوط به این نوع از زیرساخت ها نیست. این نوع زیرساخت ها خصلت عینی دارند و میزان آسیب و خسارت به آن ها با سهولت بیشتری قابل تشخیص و تعیین است در حالیکه در کنار آن زیرساختهای اجتماعی به این اندازه ملموس و عینی نیستند. خسارت به آن ها نیز به سادگی قابل براورد و محاسبه نیست. از سوی دیگر اثر تخریب یا تضعیف زیرساختهای انرژی و اقتصادی به سرعت برای اغلب گروه های اجتماعی و سیاستگذاران محسوس میشود (مثلاً با قطع موقت برق و گاز یا با تورم کالاهای اساسی) لیکن اثر عملی تخریب زیرساختهای اجتماعی ممکن است به تدریج و در میان مدت یا بلند مدت نمایان شود و گاهی نیز با چشم غیر مسلح رویت پذیر نشود. به همین دلیل این بیم وجود دارد که آسیب به زیر ساخت های نامرئی (اجتماعی) به چشم برخی از گروه های اجتماعی و حتی مدیران و هدایت کنندگان جامعه در نیاید و غفلت در این زمینه سبب خسارتهای جدی شود.
نکته دیگر، اهمیت انواع زیرساخت ها در ادامه حیات اجتماعی و شکوفایی تمدنی و ضرورت حفظ آن ها است. هر دو دسته از زیرساختهای مادی و اجتماعی برای ادامه بقاء و پیشرفت جامعه ضروری اند؛ با این حال به نظر میرسد کارکرد زیرساختهای اجتماعی بنا به دلایلی که ذکر تفصیلی آن در این یادداشت کوتاه نمیگنجد اهمیت بیشتری داشته و گاهی به مثابه متغیر مستقل و محرک برای سایر اجزاء عمل میکنند.
اما منظور از زیرساختهای اجتماعی چیست؟ برخی از مهم ترین اجزای زیرساختهای اجتماعی را باید در مقولههای «حس تعلق ملی»، «اعتماد نهادی»، «مشروعیت نظام حکمرانی» و «انسجام اجتماعی» دانست. این اجزا در نهایت «همگرایی اجتماعی» را افزایش داده و مشارکت اجتماعی – سیاسی را به همراه دارند. مشارکت نیز به نوبه خود حس تعلق ملی و انسجام اجتماعی را گسترش داده و چرخهای تحکیم زیرساختهای اجتماعی را روغنکاری میکند.
در هنگامه جنگ یا سایر بحران های ملی، زیربناهای غیر مادی جان دوباره میگیرند. این نکته در جنگ تحمیلی اول، جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان تا حدود زیادی محسوس بود. جنگ، بهویژه با معنی دهی به آن از طریق نمادهای دینی، حس شور و هماهنگی و همگرایی اجتماعی را چنانچه دیدیم تقویت میکند. «توکویل»، متفکر فرانسوی، در تحلیل خود از جوامع در حال گذار، از «میهندوستی احساسی یا غریزی» یاد میکند؛ نیرویی که در بحرانها، همبستگی را بدون نیاز به محاسبه منفعتمحور، زنده نگه میدارد. او معتقد است این نوع از وطن پرستی نیروی عظیم اجتماعی ایجاد میکند. این سخن به درستی در این جنگ درک شد. به ویژه دستاوردهای نظامی و سیاسی در طول جنگ، حس غرور و احساس تعلق اجتماعی را به حرکت در آورده و تغییر نگرش را در بخشی از جامعه پدید آورد. اما در عین حال، این تیغ دو لبه است. زیرساختهای اجتماعی ممکن است بر خلاف انتظار در اثر ناهوشیاری در شرایط بحران ملی تضعیف شوند.
راز این نکته در تکثر فرهنگی – سیاسی جامعه ایران است. در موقعیت فعلی مردم را میتوان در سه طیف قرار داد: طیف اول که هسته مرکزی را تشکیل میدهد اکثریت مردماند که در حفاظت از ایران و نظام در مراتب متفاوت میکوشند و خواهان شکست دشمناند. طیف دوم، اقلیت معدودیاند که در کنار دشمنان ایستادهاند و عملاً به انحاء مختلف و عالمانه در عملیات دشمن دخالت دارند. طیف سوم به دلیل نارضایتیهای انباشته شده (به حق یا نا به حق) از نظر احساسی با نظام فاصله گرفتهاند. البته این گروه نیز در شدت فاصلهگیری در یک مرتبه نیستند؛ بلکه در طیفی از افراد بی تفاوت به وضعیت جنگی تا افراد تندروتر قرار دارند.
مواجهه با دسته دوم و تعامل با دسته سوم نیازمند خردمندی و هوشیاری است. برخورد انتظامی و قضایی با گروه دوم مشروعیت داخلی و خارجی دارد. در این ارتباط ضمن جدیت در مقابله؛ بایستی از خشونتهای غیر لازم خودداری و به قوانین و اخلاق دینی پایبندی کامل داشت. در تعامل با دسته سوم دقت و ملاحظات بیشتری لازم است. چرا که اولاً به نظر میرسد این گروه را نمیتوان چندان معدود شمرد و دوماً خشونتهای نمادین یا واقعی حذف گر، برچسب زنی و قطع تعامل آنها با نهادها، نه تنها کمکی به استحکام جامعه و تقویت نظام نمیکند؛ بلکه به نوعی همراستا با اهداف دشمنان است. افراد طرد شده مورد استقبال بیگانه قرار گرفته و حسب ظرفیتشان ممکن است به دسته دوم تبدیل شوند. گاهی این فرایند چنان در شرایط مه آلود صورت میگیرد که فرد، خود هم متوجه وضعیتی که در آن قرار میگیرد نیست.
طرد غیر همفکران، افراطیگری و اصرار بروکراتیک بر پذیرش روایت رسمی، پرخاشگری نمادین و فیزیکی، عواملی هستند که حس تعلق ملی را کاهش داده و شکافهای اجتماعی را عمیق تر میکنند. دامن زدن به تعارض های اجتماعی و تبدیل جامعه به بهانه های مختلف به «ما» و « آنها» و «دیگری سازی» زیرساختهای اجتماعی را تضعیف میکند.
نکته مهم اینکه، زیرساختهای مادی به دست دشمن تخریب میشوند در صورتی که زیر ساخت های اجتماعی علاوه بر دسیسه و هجوم نامرئی دشمن، ممکن است توسط گروههای خودی نیز بمباران شوند. لذا باید با هوشیاری مضاعف مراقبت کرد. این مراقبت شامل پرهیز از گسترش تعارضات کلامی بیهوده و تبدیل نکردن تعارضها به پروندههای امنیتی است. همینطور دوری از رفتارهای تحکمی و بخشنامهای برای موضوعی که جنبههای احساسی، ذوقی و معنایی دارد. پذیرفتن اصل تکثر و اعتماد به حسن نیت اغلب مردم و گروههای سیاسی نیز نقشههای دشمن را خنثی میسازد.
توجه به این نکته، تاب آوری ملی را در ادامه جنگ افزایش داده و به حفظ دستاوردهای جنگ و استفاده از آن برای فربه کردن سرمایه همبستگی کمک میکند.
نظر خود را بنویسید