دکتر سمیه رمضانماهی، عضو هیأت علمی دانشگاه بینالمللی سوره، در یادداشتی با عنوان «جنگ و برساخت هویت؛ مطالعهای بر گفتمان مقاومت و تابآوری فرهنگی در تاریخ ایران» به بررسی نسبت جنگ، حافظه تاریخی، هویت جمعی و تابآوری فرهنگی ایرانیان پرداخته است.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه بینالمللی سوره، دکتر سمیه رمضانماهی، عضو هیئت علمی این دانشگاه، در یادداشتی به بررسی نسبت جنگ، حافظه تاریخی، هویت جمعی و تابآوری فرهنگی ایرانیان پرداخته است. در ادامه، متن این یادداشت را میخوانید:
تاریخ ایران را نمیتوان بدون توجه به تجربههای مکرر جنگ و مواجهه با قدرتهای خارجی تبیین کرد. قرار گرفتن فلات ایران در چهارراه ژئوپولیتیکی میان شرق و غرب، و شمال و جنوب، سبب شده که این سرزمین در طول هزاران سال نه تنها کانون تعاملات فرهنگی و اقتصادی، بلکه صحنه برخورد قدرتهای بزرگ ادوار گوناگون نیز باشد. از این رو در ایران و در چنین موقعیت تاریخی-تمدنی، جنگ صرفاً یک رخداد نظامی یا سیاسی نبوده، بلکه به یکی از عوامل شکلدهنده حافظه تاریخی و هویت جمعی ایرانیان تبدیل شده است. مطالعه بیش از 80 جنگ بزرگ در تاریخ چندهزارساله این کشور پهناور بیانگر آن است که از بعد فرهنگی، بخش قابل توجهی از جنگهای سرنوشتساز تاریخ ایران نه از سوی ایرانیان این سرزمین، بلکه در نتیجه فشارها و تجاوزهای خارجی آغاز شدهاند؛ امری که در طول قرنها «نوعی گفتمان فرهنگی مبتنی بر دفاع، مقاومت و تابآوری» را در ساختار ذهنی و اجتماعی ایرانیان شکل داده و بازتاب آن در کهنالگوهای این تمدن شگرف نمایان و قابل پیگیری است.
از این رو، مرور این تداوم تاریخی با رویکرد مقاومت میتواند در بستر فرهنگی-تمدنی، وجهی نو از اجتماع و اندیشه حاکم بر ایران را نمایان سازد و نشان میدهد چگونه و به واسطه چه پشتوانههای درون-تمدنی، مفهوم «پایداری در برابر تجاوز خارجی» در استمراری چند هزارساله، به یکی از عناصر اصلی در بازتولید هویت ملی و فرهنگی ایران تبدیل شده است. به بیانی دیگر از نبردهای ایران با یونان در عصر هخامنشی گرفته تا مواجهههای معاصر در سطح منطقهای و جهانی، تجربه تاریخی ایرانیان نشان میدهد که جنگ، در کنار ویرانیهای خود، همواره نقشی مهم در بازتعریف مرزهای سیاسی، فرهنگی، هویتی و تمدنی ایران داشته است. در شرایط کنونی که ایران مورد تجاوز امریکا به عنوان نماد قدرت تمدن غرب قرار گرفته، «بازخوانی تاریخی و نحوه مبارزه و تابآوری ایرانیان» در سطوح مختلف و در طول تاریخ میتواند وجهی امیدبخش و غرورآفرین برای مردمان نجیب این سرزمین باشد. با همین نگرش، بررسی جنگهای مهم تاریخ ایران تنها مطالعهای درباره تحولات نظامی نیست، بلکه تحلیلی درباره چگونگی شکلگیری گفتمان مقاومت و استمرار هویت ایرانی نیز به شمار میآید که بازتاب آن در آثار هنری بجای مانده در این تمدن کهن قابل پیگیری است.
هرچند حضور حکومتهای گوناگون به واسطه کهن بودن تمدن ایران، از تنوع قابل ملاحظهای برخوردار است، اما در خوانش نسبت جنگ و برساخت هویت، میتوان مولفههای مشترکی را در آن ملاحظه کرد که ریشه در فرهنگ و هویت ایرانی دارد و همچون گوهری ذاتی، در تلاطم گذر روزگار جاودان باقی مانده است. برخی از مهمترین این جنگهای سرنوشتساز در تاریخ 2500 سال اخیر ایران، یعنی بعد از شکل گیری امپراتوری هخامنشی تا امروز و شیوه تابآوری فرهنگی ایرانیان بدین قرار است:
جنگهای ایران و یونان در دوره هخامنشی
یکی از نخستین رویاروییهای بزرگ در تاریخ ایران، مجموعه جنگهایی است که میان امپراتوری هخامنشی و دولتشهرهای یونانی در فاصله سالهای ۴۹۹ تا ۴۴۹ پیش از میلاد رخ داد. زمینه اصلی این جنگها به شورش شهرهای یونانی آسیای صغیر علیه حکومت هخامنشی بازمیگردد؛ شورشی که با حمایت مستقیم آتن و برخی دیگر از دولتشهرهای یونانی به یک درگیری گسترده میان دو حوزه تمدنی تبدیل شد. در واقع دخالت نظامی یونانیان در قلمرو تحت حاکمیت هخامنشیان را میتوان یکی از نخستین نمونههای مداخله خارجی در تاریخ ایران دانست.
این جنگها که در چند مرحله و طی حدود نیم قرن ادامه یافتند، اگرچه به تسخیر کامل یونان توسط ایران منجر نشدند، اما در نهایت موجب تثبیت مرزهای غربی امپراتوری هخامنشی در آسیای صغیر شدند. از سوی دیگر، این تقابل نظامی نقش مهمی در شکلگیری نوعی هویت مشترک در میان یونانیان نیز داشت. در سطح فرهنگی نیز تماس میان دو تمدن ایران و یونان به تبادل گسترده اندیشهها، هنر و الگوهای حکمرانی انجامید؛ تبادلی که بعدها در «شکلگیری تمدن هلنیستی» تأثیرگذار بود و از این زاویه پیروزی دیگری را برای تمدن ایرانی رقم زد.
جنگهای ایران و روم در دوره اشکانی
پس از فروپاشی هخامنشیان و گذر از دوره سلوکی، با ظهور امپراتوری اشکانی، ایران بار دیگر به یکی از قدرتهای بزرگ منطقه تبدیل شد. این قدرت نوظهور به سرعت با رقیب دیگری در غرب، یعنی امپراتوری روم، مواجه شد. از حدود سده نخست پیش از میلاد تا اوایل سده سوم میلادی، مجموعهای از جنگهای طولانی میان این دو قدرت بر سر کنترل مناطق راهبردی مانند ارمنستان و بینالنهرین شکل گرفت.
بسیاری از این درگیریها در واکنش به گسترشطلبی روم در شرق آغاز شد. منطقه ارمنستان که به عنوان دولت حائل میان دو امپراتوری عمل میکرد، به یکی از مهمترین کانونهای تنش تبدیل شد. جنگهای ایران و روم بیش از سه قرن ادامه یافت و اگرچه هیچیک از دو طرف موفق به نابودی کامل دیگری نشد، اما نتیجه آن تثبیت نوعی توازن قدرت در منطقه بود. در این دوره، ایران اشکانی توانست جایگاه خود را به عنوان یکی از قدرتهای اصلی آسیای غربی تثبیت کند و مرزی نسبتاً پایدار میان جهان ایرانی و جهان رومی شکل گیرد. «تأثیرات هنر ایرانی در بازماندههای هنر متأخر رومی خصوصا نقاشیهای دیواری آن» مثالی دیگر از تابآوری فرهنگی و صدور هویت و پیروزی از بُعد دیگری برای تمدن ایرانی است.
جنگهای ایران و بیزانس در دوره ساسانی
با روی کار آمدن ساسانیان در قرن سوم میلادی، رقابت ایران و روم وارد مرحلهای تازه شد. ساسانیان که خود را وارثان مستقیم هخامنشیان میدانستند، تلاش کردند نفوذ ایران را در بینالنهرین و سرزمینهای شرقی مدیترانه گسترش دهند. این امر موجب شد که طی حدود چهار قرن، مجموعهای از جنگهای طولانی میان ایران ساسانی و امپراتوری روم شرقی (بیزانس) شکل گیرد.
این جنگها اگرچه موجب توسعه ساختار نظامی و اداری در دولت ساسانی شد، اما در عین حال هزینههای سنگینی بر اقتصاد و توان انسانی هر دو امپراتوری تحمیل کرد. در نهایت، فرسایش ناشی از این جنگهای طولانی یکی از عواملی بود که زمینههای ضعف ساختاری هر دو قدرت را فراهم آورد؛ ضعفی که اندکی بعد با ظهور نیروی جدیدی در شبهجزیره عربستان آشکار شد. با این وجود نمیتوان منکر صدور انگارههای فرهنگی-تمدنی ایرانی به بیزانس شد؛ «شکلگیری نزاع شمایل شکنی در دوران ابتدایی مسیحیت و استفاده از شمایل پادشاه و ملکه به عنوان تمثال حضرت مسیح و حضرت مریم»، تنها بخش کوچکی از صدور فرهنگ و تابآوری فرهنگ و هویت ایرانی به بیزانس است.
فتح ایران توسط اعراب مسلمان و آغاز دوره اسلامی
در میانه قرن هفتم میلادی ، ایران ساسانی که از جنگهای طولانی با بیزانس و بحرانهای داخلی تضعیف شده بود، با حمله قبایل عرب مسلمان مواجه شد. این جنگها که از حدود سال ۶۳۳ میلادی آغاز شد و تا سال ۶۵۱ ادامه یافت، در نهایت به فروپاشی امپراتوری ساسانی انجامید. این حمله را باید یکی از مهمترین تجاوزهای خارجی در تاریخ ایران دانست که نه تنها ساختار سیاسی کشور را دگرگون کرد، بلکه پیامدهای عمیق فرهنگی و دینی نیز به همراه داشت.
با سقوط نظام شاهنشاهی ساسانی، ایران وارد مرحلهای تازه از تاریخ خود شد که با گسترش اسلام و شکلگیری تمدن اسلامی همراه بود. با این حال، «فرهنگ و هویت ایرانی در این فرآیند نه تنها از میان نرفت، بلکه در تعامل با فرهنگ اسلامی به یکی از ارکان اصلی تمدن اسلامی تبدیل شد.» در واقع هرچند برساخت هویت ایرانی از بُعد مذهبی، شکلی نو به خود گرفت، اما اندوختههای تمدنی ایران کهن، به شکلگیری و غنیسازی تمدن اسلامی کمک شایانی کرد و با اخذ انگارههای اندیشهای اسلامی بر پایه وحدانیت و توحید، موجب قوام یافتن زیباییشناسی اسلامی شد.
حمله مغول
در آغاز سده سیزدهم میلادی، ایران بار دیگر هدف یکی از ویرانگرترین تهاجمات تاریخ خود قرار گرفت. حمله مغول به رهبری چنگیزخان که در سالهای ۱۲۱۹ تا ۱۲۲۱ میلادی/ 615تا 618هـق رخ داد، به سقوط دولت خوارزمشاهی و تخریب گسترده بسیاری از شهرهای بزرگ ایران انجامید. این حمله که در واکنش به تنشهای سیاسی میان خوارزمشاهیان و مغولان آغاز شد، به سرعت به یکی از گستردهترین فاجعههای انسانی در تاریخ ایران تبدیل شد.
ویرانی شهرها، کاهش شدید جمعیت و نابودی زیرساختهای اقتصادی از پیامدهای اصلی این حمله بود. با این حال، در دوره بعدی، حکومت ایلخانان مغول در ایران به تدریج با فرهنگ ایرانی درآمیخت و زمینههای نوعی بازسازی فرهنگی و اداری فراهم شد. غنای فرهنگ ایرانی- اسلامی، در نهایت مغولان را آنچنان به خود جذب نمود که نه تنها اسلام آوردند (مثلا اولجایتو بعد از تشرف به دین مبین اسلام به سلطان محمد خدابنده تغییر نام داد)، بلکه «بخشی از غنیترین آثار هنری را در قرون میانه شکل دادند» که امروزه زینت بخش بزرگترین موزههای هنر اسلامی در جهان است.
حمله تیمور
پس از فروپاشی حکومت ایلخانان، ایران وارد دورهای از پراکندگی سیاسی شد. در چنین شرایطی، تیمور گورکانی در اواخر قرن چهاردهم میلادی/ 8هـ.ق با هدف ایجاد امپراتوری بزرگ آسیایی به ایران حمله کرد. این حملات که تا اوایل قرن پانزدهم/ 9هـ.ق ادامه یافتند، موجب فروپاشی بسیاری از دولتهای محلی ایران شدند.
با وجود ویرانیهای گسترده اولیه، دوره تیموری بعدها به یکی از دورههای مهم شکوفایی فرهنگی در جهان ایرانی تبدیل شد. «شهر هرات به یکی از مراکز مهم هنر، ادبیات و معماری اسلامی بدل شد» و بسیاری از سنتهای هنری ایرانی در این دوره توسعه یافتند. ظهور هنرمندانی چون «کمالالدین بهزاد»، طلیعهای از این تابآوری فرهنگی است.
جنگهای ایران و عثمانی در دوره صفوی
با تأسیس دولت صفوی در اوایل قرن شانزدهم/ 10 هـ.، ایران بار دیگر به یک قدرت سیاسی متمرکز تبدیل شد. اما همزمان با آن، رقابت شدیدی میان ایران صفوی و امپراتوری عثمانی شکل گرفت. این جنگها که بیش از یک قرن ادامه داشتند، ترکیبی از رقابتهای ژئوپولیتیکی و اختلافات مذهبی میان تشیع صفوی و تسنن عثمانی بودند. در نهایت، قرارداد قصرشیرین در سال ۱۶۳۹م./ 1048هـ مرزهای نسبتاً پایداری میان دو امپراتوری ایجاد کرد. این جنگها نقش مهمی در «تثبیت هویت شیعی در ایران و شکلگیری مرزهای سیاسی کنونی» کشور داشتند. در واقع استمرار فرهنگ ایرانی-اسلامی بر بنیان شیعی در کشورهای حیطه آناتولی، وجهی از پیروزی فرهنگی و هویتی ایران است.
جنگهای نادرشاه
پس از سقوط صفویان و آشوبهای داخلی، نادرشاه افشار با هدف بازسازی قدرت نظامی ایران مجموعهای از جنگهای گسترده را علیه عثمانیها، افغانها و هند آغاز کرد. این جنگها که از دهه ۱۷۳۰ تا۱۷۴۷ / 1142-1160هـ ادامه یافتند، به بازپسگیری بخشهایی از سرزمینهای از دست رفته و گسترش موقت نفوذ ایران انجامید. فتح دهلی و انتقال ثروت عظیم آن به ایران یکی از مهمترین رویدادهای این دوره بود. در این کشورگشاییهای دوران کوتاه افشاریه، «نفوذ فرهنگ و هنر ایرانی در کشورهای شرقی چون هند و دول غربی چون منطقه میانرودان و آناتولی و اروپای شرقی»، نشان از استمرار تاب آوری و غنای فرهنگ این مرز و بوم دارد.
جنگهای ایران و روسیه در دوره قاجار
در اوایل قرن نوزدهم، ایران قاجاری با یکی از جدیترین چالشهای ژئوپولیتیکی خود مواجه شد. امپراتوری روسیه که در پی گسترش به سوی قفقاز بود، در سال ۱۸۰۴ م. /1219هـ جنگی را علیه ایران آغاز کرد. این جنگ که تا سال ۱۸۱۳م./ 1228هـ ادامه یافت، با شکست ایران و امضای عهدنامه گلستان پایان یافت.
دور دوم جنگها در سال ۱۸۲۶م. /1241هـ آغاز شد و در سال ۱۸۲۸م./1243هـ با عهدنامه ترکمانچای به پایان رسید. نتیجه این دو جنگ از دست رفتن بخشهای وسیعی از قفقاز بود و زمینه نفوذ گسترده قدرتهای اروپایی در ایران را فراهم کرد. در این دوره با وجود عقبنشینیهای نظامی و از دست رفتن بخشی از سرزمینهای ایرانی، تلاشهای پرشماری برای حفظ و بازتعریف هویت ملی و فرهنگی رخ داد. «جریانهای هنری و معماری قاجار، با بازخوانی و پیوند عناصری از هنر ایرانی–اسلامی با دستاوردهای غربی»، نوعی تابآوری زیباشناختی را رقم زدند که به ویژه در نگارگریهای دوره قاجار، نقاشیهای چهرهپردازانه، کاشیکاری و تزئینات بناها تجلی یافت. همچنین ورود تکنیکهای نوین مانند عکاسی و تلفیق آن با بستر سنتی تصویرگری ایرانی سبب شد فرهنگ ایرانی نهتنها حفظ شود، بلکه به شیوهای خلاقانه دگرگون گردد. این تعامل دوسویه، علیرغم چالشهای سیاسی زمانه، موجب ماندگاری و پویایی نمادها و الگوهای بصری ایرانی در دوره قاجار شد و شکلی از خودآگاهی فرهنگی را در بطن جامعه ایرانی تثبیت کرد.
جنگ ایران و بریتانیا
در میانه قرن نوزدهم، رقابتهای استعماری بریتانیا در منطقه سبب شد که این کشور در سالهای ۱۸۵۶ تا ۱۸۵۷م./ 1273تا 1274هـ به ایران حمله کند. هدف اصلی این جنگ جلوگیری از نفوذ ایران در افغانستان و حفظ موقعیت استراتژیک بریتانیا در هند بود. نتیجه این جنگ عقبنشینی ایران از هرات و تثبیت استقلال افغانستان بود.
در مواجهه با نفوذ و جنگهای ایران و بریتانیا، جامعه ایرانی با وجود فشارهای اقتصادی و سیاسی، واکنشی فرهنگی مبتنی بر بازتعریف هویت بومی از خود نشان داد. در هنر و فرهنگ این عصر، نوعی تابآوری خلاقانه پدید آمد که ضمن پذیرش برخی عناصر مدرن غربی – مانند فناوری چاپ، طراحی منسوجات و شیوههای بصری نو – آنها را در قالبهای زیباشناختی ایرانی بازتفسیر کرد. در نقوش فرش، نگارگریهای درباری و آثار دستساز مردمی، «مضامین میهنی و مقاومت فرهنگی» نمود یافت و «پیوند هنر با احساس تعلق ملی» تقویت شد. این فرایند موجب شد هنر ایرانی به بستری برای حفظ کرامت تاریخی و انتقال حافظه جمعی در برابر سلطه فرهنگی بدل شود.
اشغال ایران در جنگ جهانی دوم
در سال ۱۹۴۱م./1318هـ و در جریان جنگ جهانی دوم، نیروهای بریتانیا و اتحاد شوروی به طور همزمان به ایران حمله کردند و کشور را اشغال کردند. هدف اصلی متفقین ایجاد مسیر تدارکاتی برای ارسال تجهیزات به شوروی بود. این اشغال که تا سال ۱۹۴۶ ادامه یافت، به کنارهگیری رضاشاه و تغییر ساختار سیاسی کشور انجامید.
در دوران اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، با وجود گسستهای سیاسی و فشارهای خارجی، فرهنگ و هنر ایرانی همچون سپری نمادین برای حفظ تداوم هویتی عمل کرد. هنرمندان این دوره با بهرهگیری از سنتهای تصویری ایرانی – از نقوش مردمی تا خوشنویسی و هنرهای کاربردی – الگوهای بومی را در برابر هجوم فرهنگ تصویری متفقین بازتولید و تقویت کردند. «ورود رسانههای جدید مانند پوستر، مطبوعات مصور و تبلیغات شهری سبب شد نوعی تلفیق میان بیانیههای مدرن و حساسیتهای زیباییشناختی ایرانی» شکل گیرد. این همنشینیِ سنت و مدرنیته، به رغم شرایط بحرانی، امکان تداوم معناهای فرهنگی و تثبیت حس خودآگاهی جمعی را فراهم ساخت.
جنگ ایران و عراق
در سال ۱۹۸۰م./ 1359ش، عراق به رهبری صدام حسین حمله گستردهای را علیه ایران آغاز کرد. این جنگ که هشت سال به طول انجامید، یکی از طولانیترین جنگهای قرن بیستم بود. اگرچه این جنگ با آتشبس و بدون تغییر مرزها پایان یافت، اما تأثیر عمیقی بر ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی ایران گذاشت و به تقویت گفتمان مقاومت و دفاع ملی در جامعه ایرانی انجامید.
در خلال جنگ ایران و عراق، میدان هنرهای تجسمی به یکی از مهمترین فضاهای شکلگیری و تداوم تابآوری فرهنگی بدل شد. «مکتب حوزه هنری» در این دوره با اتکا به شمایلپردازی ایرانی، روایتهای بصری بومی و بهرهگیری از زبان استعاری، بستری برای تولید آثاری فراهم آورد که تجربه زیسته جنگ را با حافظه تاریخی و اسطورهای پیوند میداد. در«هنرهای تجسمی انقلاب و سپس هنر دفاع مقدس»، هنرمندان با ترکیب موتیفهای عاشورایی، الگوهای نگارگری ایرانی و واقعنمایی مدرن، گونهای بیان تصویری خلق کردند که هم بومی و هم معاصر بود. گرافیک این دوره - از پوسترها و اعلانهای شهری تا تصویرسازی مطبوعاتی - بهواسطه ساختار ساده، مستقیم و بار معنایی قوی، «نقش مهمی در شکلدهی به نمادهای بصری مشترک» ایفا کرد. مجموع این جریانها نهفقط بازتابدهنده شرایط تاریخی، بلکه «مؤید ظرفیتی گسترده برای بازآفرینی هویت و تقویت انسجام فرهنگی در دل بحران» بودند.
تابآوری فرهنگی و برساخت هویت ایرانی در جنگ امروز
مرور این تاریخ طولانی نشان میدهد که جنگ در ایران صرفاً یک پدیده نظامی نبوده، بلکه به یکی از عوامل مهم در شکلگیری هویت فرهنگی و تاریخی این سرزمین تبدیل شده است. تجربههای مکرر تجاوز خارجی، از یونانیان و رومیان گرفته تا مغولان، قدرتهای استعماری و منازعات معاصر، نوعی حافظه تاریخی مشترک در میان ایرانیان ایجاد کرده است که در آن مفاهیمی چون استقلال، مقاومت و پایداری جایگاه مرکزی دارند.
در این چارچوب، تابآوری فرهنگی را میتوان به عنوان توانایی یک جامعه برای حفظ هویت و تداوم فرهنگی خود در برابر بحرانها و فشارهای بیرونی تعریف کرد. ایران نمونهای برجسته از چنین تابآوری تاریخی است. این سرزمین در طول تاریخ بارها دچار فروپاشی سیاسی یا اشغال نظامی شده، اما فرهنگ، زبان و سنتهای آن توانستهاند خود را بازسازی کنند و حتی بر فرهنگهای مهاجم نیز تأثیر بگذارند.
در واقع، بسیاری از نیروهای مهاجم که در ابتدا به عنوان عاملان ویرانی وارد ایران شدند، «در گذر زمان در فرهنگ ایرانی جذب شدند». مغولان، ترکان و حتی برخی قدرتهای خارجی که بر ایران سلطه یافتند، در نهایت تحت تأثیر سنتهای اداری، فرهنگی و هنری ایران قرار گرفتند. این فرایند نشان میدهد که قدرت فرهنگی ایران در بسیاری از موارد حتی از قدرت نظامی نیز پایدارتر بوده است.
بررسی جنگهای مهم تاریخ ایران نشان میدهد که در میان جنگهای سرنوشتساز بررسیشده در این پژوهش، در «حدود 9 مورد آن با تجاوز و فشار قدرتهای خارجی آغاز شده» است. این واقعیت تاریخی تصویری از ایران به عنوان تمدنی ارائه میدهد که در طول تاریخ بیش از آنکه آغازگر جنگ باشد، در موضع دفاع از سرزمین و هویت خود قرار داشته است. جنگ 12روزه که در 23خرداد 404 آغاز شد و جنگی که امروز و در امتداد آن در جریان است نیز همچنان تجاوز جنگی از سوی دو قدرت بیگانه غرب و ائتلاف صهیونیستی- امریکایی است. در بستر معاصر نیز، جنگ نه تنها به عنوان عرصهای برای تقابل نظامی، بلکه به عنوان عاملی در شکلگیری هویت تاریخی و فرهنگی ایران عمل کرده است. مفهوم مقاومت و تابآوری که در حافظه جمعی ایرانیان ریشه دارد و حاصل قرنها مواجهه با چالشهای خارجی و تلاش برای «حفظ استقلال سیاسی و فرهنگی» است، امروز نیز به عنوان محوری اصلی برای خلق آثار هنری شده است.
به بیانی دیگر تجربه تاریخی چندین هزار ساله ایران، نشان میدهد که «هنر همواره بستر مناسبی برای نمایش و تقویت این تابآوری فرهنگی» است. از این رو در مواجهه با تنشهای منطقهای و تهدیدات امروز ایران در جنگ حاضر با قدرتهای تمدنی غرب نیز، «قطعا جامعه هنری ایران بار دیگر ساختارهای تابآوری فرهنگی خود را فعال کرده و آثار ماندگاری خلق خواهد نمود که به بدنه تاریخ هنر ایران معاصر اضافه خواهد شد و خاطره این جنگ را در حافظه فرهنگی-هنری جهان ماندگار خواهد کرد.» آثار هنری که این روزها توسط هنرمندان ایرانی در حال شکلگیری است و گاهی در فضای مجازی منتشر میشود، در آینده نمایشی عمومی و جهانی خواهد یافت. این آثار، با تلفیق رویکردهای مفهومی، رسانههای دیجیتال و بیانهای آیینی، تلاش میکند «تجربه جمعی مقاومت و امید را در قالبی زیباشناختی بازنمایی»کند. شکلگیری گفتمانهای جدید در هنرهای معاصر - مانند هنر شهری، چیدمانهای انتقادی و گرافیک رسانهای – بستر مناسبی برای خلق آثار توسط هنرمندان و جوانان مستعد این مرز و بوم است. خلق آثاری از این دست نشانگر آن است که «هنر ایرانی همچنان ظرفیتی برای تبدیل تنشهای سیاسی به زبان خودآگاه فرهنگی و برساخت هویت» را دارد. هرچند به واسطه تکنولوژیهای نوظهوری چون هوش مصنوعی و هنرهای دیجیتال بستر خلق آثار هنری گستردهتر شده، اما بنیان مفهومی همچنان همان گوهر یگانه است و «استمرار تاریخی همان سنت تابآوری» است که از امپراتوری هخامنشی تا دفاع مقدس در حافظه بصری ایران ریشه داده و موجب خلق آثاری ماندگار شده است.
نظر خود را بنویسید